تبليغاتX
روی قلب وحید - خاطرات اولین نگاه

روی قلب وحید

":":" حرف دل ":":"

نخستین نگاه

نخستین نگاهی،که مارا به هم دوخت!

نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت ...

نخستین کلامی ، که دل های مارا

به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد

پر از مهر بودی ، پر از نور بودم

همه شوق بودی ، همه شور بودم

چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم،

نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم،

چه خوش لحظه هایی که (می خواهمت) را،

به شرم و خموشی ، نگفتیم و گفتیم

دو آوای تنهای سرگشته بودیم،

رها در گذرگاه هستی ، به سوی هم از دورها پرگشودیم

چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم

چه خوش لحظه هایی که در هم وزیدیم

چه خوش لحظه هایی که در پرده عشق

چو یک نغمه شاد ، با هم شکفتیم

چه شب ها ، چه شب ها، که همراه حافظ

در آن کهکشان های رنگین

در آن بیکران های سرشار از نرگس و نسترن، یاس و نسرین

زبسیاری شوق و شادی نخفتیم، تو با آن صفای خدایی

تو با آن دل و جان سرشار از روشنایی

ازین خاکیان دور بودی

من آن مرغ شیدا ، در آن باغ بالنده در عطر و رویا

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 0:13 توسط وحید |


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان